مدرس زنده است تا تاریخ زنده است...!


۱۰ آذر ۱۴۰۰ / ۱۴:۰۱:۱۵
۱۶۲


مدرسه دخترانه میزان

سیدحسن قمشه ای اسفه ای، مشهور به مدرس، در سال 1287 هجری قمری برابر با 1249 خورشیدی، در خانواده ای از سادات طباطبایی ساکن سرابه، از توابع زواره اردستان به دنیا آمد. پدرش، سید اسماعیل، زندگی خود و خانواده اش را در کمال سادگی و قناعت اداره می کرد. میرعبدالباقی، پدربزرگ مدرس، مرد زاهد و عابدی بود که از سال ها پیش در قُمشه (شهرضای کنونی) سکونت داشت. مدرس به همراه پدر ره سپار قمشه شد و مدت ده سال در آن شهر، مقدمات ادبیات عرب و فارسی را فراگرفت. او شانزده سال بیشتر نداشت که برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و حدود سیزده سال در آن شهر اقامت گزید. پس از آن، راهی نجف اشرف شد و هفت سال در آن مکان مقدس به تحصیل علم پرداخت. وی در دوره دوم مجلس شورای ملی از طرف علمای نجف، به عنوان یکی از پنج مجتهدی که قوانین مصوّب مجلس را برای مغایر نبودن با موازین شرع نظارت می کردند، برگزیده شد. او سرانجام جان خویش را بر سر مخالفت با رضاخان پهلوی گذاشت و به درجه والای شهادت رسید.

پس از پایان حکومت قاجار و انتقال حکومت به رضاخان، مدرس منزوی شد و از هر راه ممکن تلاش می کرد رضاخان را از نوکری بیگانگان و به باددادن سرمایه مملکت منصرف کند. سرانجام در 16 مهر 1307، دو روز پس از بازگشایی هفتمین دوره مجلس، مأموران دولتی، وحشیانه به منزل مدرس هجوم بردند و شبانه ایشان را از تهران خارج کردند و به سوی مشهد بردند. سپس از آنجا به شهر خواف بردند و در وسط پادگان نظامی شهر، سکونت دادند. در این دوره از او به شدت مراقبت می شد تا با کسی تماس برقرار نکند و از ضروری ترین امکانات زندگی محروم بود. پس از نُه سال، به کاشمر منتقل شد و در هنگام افطار، در 26 رمضان 1357 برابر دهم آذرماه 1316 به دست مأموران رضاخان به شهادت رسید.

حضرت امام خمینی (ره)

«(شهید مدرس) مجاهدی عظیم الشأن و متعهدی برومند و عالم بزرگواری که در دوران اختناق رضاخانی می زیست. زمانی که قلم ها شکسته و زبان ها بسته و گلوها فشرده بود او از اظهار حق و ابطال باطل دریغ نمی کرد».

«این عالم ضعیف الجثه با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان و صفا و حقیقت و زبانی چون حیدر کرار، رویارویشان ایستاد و فریاد کشید و حق را گفت و جنایات را آشکار کرد و مجال را بر رضاخان کذایی تنگ و روزگارشان را سیاه کرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزیز و ملت شریف نثار کرد».

ایت الله العظمی مرعشی نجفی (ره)

«مرحوم ایت الله شهید آقای مدرس در عالم اسلام کاری کردند که جز از عهده ائمه اطهار(ع) از هیچ عالم و مجتهد(ی) در تاریخ اسلام برنیامده و نمی اید. زندگی او علی وار و شهادتش کاملاً شبیه امام جعفر صادق (ع) بود. مدرس ثابت کرد که تاریخ زندگی ائمه ما کاملاً با حقیقت وفق می دهد».

امام خمینی(ره): «یک آدم اگر موافق تعلیم قرآن درست شود یک وقت می بیند که یک مدرس از کار در می اید که یک مدرس مثل یک گروه است، جلوی قدرت رضاخان آن قدرت شیطانی می ایستد».

بنیان گذار جمهوری اسلامی: «شما منتخبین مجلس، که از پشتیبانی جدّی ملّت عزیز برخوردارید باید با کمال قدرت در مقابل قدرت های شیطانی... بایستید و از هیچ قدرتی غیر از قدرت خداوند قادر نهراسید و جز به مصالح کشور به چیز دیگری فکر نکنید».

در وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) خطاب به نمایندگان مجلس آمده است:

«از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت و برادری با هم مجلسان خود رفتار کنند( و همه کوشا باشند که قوانین خدای نخواسته از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نائل آیید».

در اینجا، به برخی از مبانی اندیشه سیاسی شهید مدرس اشاره می کنیم:

1. تفکر ضد امپریالیستی سید و ضرورت دفاع از مصالح کشور

مدرس رویکرد سیاسی ایران را دوستی با همه دولت ها چه همسایه، چه غیر آن عنوان می کند و این دوستی در صورتی ادامه خواهد داشت که تعرضی از سوی آنها صورت نگیرد؛ ایشان می فرماید:

«همان گونه که به صدر اعظم عثمانی گفتم، اگر کسی بدون اجازه دولت ایران، از سر حدّ ایران تجاوز کند و وارد خاک کشور شود، بدون توجه به لباس و دین او، آن شخص را کشته، سپس در صورت علم یافتن بر مسلمان بودن او، بر مقتول نماز خوانده و دفنش خواهیم کرد».

2. اتحاد دین و سیاست یا تفکر ضد سکولاری مدرس

سخن معروف مدرس: «دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست» نشان آن دارد که طرح جدّی یکی بودن دین و سیاست، زیرساخت مجموعه آراء و اندیشه های مدرسِ شهید را تشکیل می داد:

ایشان برخلاف نوگراها که به تقلید کورکورانه از غرب دین و سیاست را جدا می شمردند می فرمود:

«فکر می کردم چرا ممالک اسلامی رو به ضعف نهاده و ممالک غیراسلامی رو به ترقّی؟ چندین روز فکر کردم و بالاخره فهمیدم که ممالک اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا کرده اند. ولی ممالک دیگر سیاستشان عین دیانتشان یا جزو آن است... لهذا در ممالک اسلامی، اشخاصی که متدین هستند، دوری می کنند از اشخاصی که داخل سیاست هستند. آنها که دوری کردند، ناچار همه نوع اشخاص رشته امور سیاست را در دست گرفته، لهذا (مملکت) رو به عقب می رود».

3. شهید مدرس و قانون گرایی سازگار با شریعت

شهید مدرس بر اجرای دستورهای اسلام تأکید داشت و می فرمود:

«باید جدّ و جهد کرد که یک سر مویی قوانین ما از حدود اسلامیه تجاوز نکند».

4. جایگاه مجلس در اندیشه سیاسی شهید مدرس

ایشان می فرماید: «قانون اساسی مملکت این پیش بینی را کرده است که مجلس شورای ملّی هرچه بزرگ تر و با جلالت تر باشد، از برای پیشرفت امور مملکت و سیاست داخله و خارجه انفع است».

یکی از نکات در خور توجه، تأثیر عمیق مرحوم مدرس بر افکار و اندیشه های امام خمینی(ره) بنیان گذار انقلاب اسلامی است. در بیانات امام، تجلیل و احترام ویژه ایشان به مدرس کاملاً مشهود است. اینکه روحانیان باید وارد عرصه سیاست شوند، آن هم به تفصیل و نه اجمال و نیز روحیه پر از شهامت آن شهید در مقابل استکبار و دشمنان اسلام از ویژگی های برجسته مرحوم مدرس بود که امام همواره در بیانات خود از آن یاد کرده اند.

یکی از نشانه های هوش سیاسی شهید مدرس و قدرت تشخیص توطئه ایشان، مخالفت با طرح جمهوری خواهی رضاخانی است. ایشان می گوید: «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم جمهوری بوده است. ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند بنا به اراده ملّت نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملّت ایران تحمیل کنند و رژیم حکومتی را که صد درصد دست نشانده و تحت اراده خود باشد، در ایران برقرار سازند».

آورده اند که ...

موکل

نقل است روزی، مرحوم مدرس در راهی که از مجلس شورا به منزل می رفت به بقالی محل می رفت تا ماستی تهیه کند. موقعی که بقال مشغول کشیدن ماست بود، مدرس به شرح مسائل سیاسی و آنچه در مجلس گذشته بود پرداخت و به نطق هایش در مجلس اشاره کرد.

وکیل دیگری که در کنارش بود به اعتراض گفت: آقا برای چه اینها را به بقال می گویی؟

مدرس گفت: «چون این موکل من است و باید بداند و حق آن است که مردم از مسائل سیاسی و اجتماعی و روابط کشورها خبر داشته باشند».[12]

مثل همه

شهید مدرس، آخرین فرزندش، فاطمه بیگم را بسیار دوست داشت. در یکی از روزها این دختر دلبندش به بیماری حصبه مبتلا می شود و در تب می سوزد. پزشک معالج اصرار دارد که باید فرزند مدرس به شمیران (به خاطر خوش آب و هوایی) انتقال یابد تا شاید معالجات مؤثر واقع شود.

مدرس در پاسخ می گوید: «همه فرزندان این مملکت، فرزندان من هستند، نمی پسندم که فرزندم به جای خوش آب و هوا منتقل شود و دیگران در محیط گرم تهران و جاهای دیگر در شرایط سختی به سر ببرند، مگر اینکه برای همه آنان چنین شرایطی فراهم شود».[13]

لیاقت

مدرس غالباً نامه هایی که می نوشت، روی کاغذ پاکت تنباکو و کاغذهایی بود که در آن روزگار قند در آن می پیچیدند. یکی از وزیران نامه ای از مدرس دریافت کرد و آن را اهانت به خود دانست. روزی یکی از آشنایان مدرس نزد او آمد و دسته ای کاغذ آورد و به مدرس گفت: «جناب وزیر این کاغذها را فرستادند که حضرت آقا مطالب خود را روی آن مرقوم فرمایند».

مدرس گفت: «عبدالباقی! چند ورق از آن کاغذهای مرغوب خودت را بیاور».

فرزند مدرس فوری بسته ای کاغذ آورد. مدرس به آن شخص گفت: «آن بسته کاغذ وزیر را بردار و این کاغذها را هم روی آن بگذار. سپس روی تکه کاغذ قند نوشت: «جناب وزیر! کاغذ سفید فراوان است ولی لیاقت تو بیشتر از این کاغذ که روی آن نوشته ام نیست».

زنده باد مدرس!

مدرس که پس از شکست طرح جمهوری رضاخانی، همچنان با فزون خواهی و برنامه های غیرقانونی رضاخان روبه رو بود، تصمیم به استیضاح سردار سپه گرفت. در جلسه استیضاح، با ورود مدرس به مجلس، هواداران سردار سپه شعار «مرده باد مدرس» سر دادند. ولی مدرس با شجاعت تمام در حضور رضاخان فریاد زد: «زنده باد مدرس، مرده باد سردار سپه».

رضاخان خشمگینانه گلوی مدرس را فشرد و فریاد زد: «آخر تو از جان من چه می خواهی؟»

مدرس با لهجه اصفهانی جواب داد: «من می خواهم که تو نباشی».

رضاخان در آن لحظه آرزوی دیرینه اش را با خشمی که نشان از شدت ضعف او در برابر مدرس بود به زبان آورد که: «شما محکوم به اعدام هستید. شما را از بین خواهم برد».[14]

شکرستان

زمانی که نصرت الدوله وزیر دارایی بود، لایحه ای تقدیم مجلس کرد که به موجب آن، دولت ایران یکصد سگ از انگلستان خریداری و وارد کند. او شرحی درباره خصوصیات این سگ ها بیان کرد و گفت: «این سگ ها شناسنامه دارند، پدر و مادر آنها معلوم است، نژادشان مشخص است و از جمله خصوصیات دیگر آنها این است که به محض دیدن دزد او را می گیرند».

مدرس طبق معمول دست روی میز زد و گفت: مخالفم!

وزیر دارایی گفت: «آقا، ما هر چه لایحه می آوریم شما مخالفید. دلیل مخالفت شما چیست؟»

مدرس جواب داد: «مخالفت من به نفع شماست. مگر شما نگفتید، این سگ ها به محض دیدن دزد، او را می گیرند؟ خوب آقای وزیر به محض ورودشان، اول شما را می گیرند. پس مخالفت من به نفع شماست».

نمایندگان با صدای بلند خندیدند و لایحه مسکوت ماند.

نظر شما چیه؟

در حال حاضر، وظیفه مجلس و نمایندگان آن چیست؟




برای درج دیدگاه باید ابتدا به عنوان کاربر به سایت وارد شده باشید.